اگر اين فاجعه اي که اتفاق افتاد آنچنان که مي گويند در تاريخ بي سابقه باشد، بايد گفت که ما باز هم در فاجعه از همه جلوتريم. فاجعه اي که پاياني ندارد و کاش فقط مرگ بود! از مرگ بالاتر هم در تخصص ما هست.
بعد از مدتها چيزي نوشتم که در روزنامه سرمايه چاپ شده. حوصله زيادي ندارم البته!پس توضیح نمی دهم که در سرمايه چه غلطي ميکنم!؟ البته طبق معمول هم حذف دارد و جرح و هم غلط تايپي.
و عجب روزهايي است این روزها که فاجعه از همه سو دربر گرفته ما را
جنبش صنفي دانشجويي
راه عبور در دوران سخت
محمد حيدري
شانزدهم آذر هر ساي كه با نام دانشجو و دانشگاه پيوند خورده است, اگرچه براي يادبود يك واقعهء تاريخي است, ليكن كاركرد ديگري نيز يافته است. در اين روزها, دانشجويان فعاي سياسي گردهم ميآيند تا پس از بزرگداشت يك واقعهء تاريخي دربارهء وضعيت خود نيز انديشه كنند و يا تجمعي و اعتراضي و تحركي جديد بسازند و البته به بهانهء همين روزهاست كه در محافل فكري مختلف نيز بحث از دانشگاه و يا «جنبش دانشجويي» در ميگيرد و از «چه بايد كرد» دانشگاه نيز سخن به ميان ميآيد.
پرسشي كه اما همواره در برابر جنبش دانشجويي ايران اگر بپذيريم كه اصولائ چنين جنبشي وجود دارد قرار دارد آن است كه ماهيت اين جنبش چيست؟ آيا جنبش سياسي است يا صنفي؟ و ديگر آنكه ماهيت اين جنبش و اهدافي كه پيگيري ميكند, چه بايد باشد تا هم توان ت„وريپردازي آن را داشته باشد و هم توان پيگيري آن را.دربارهء جنبش دانشجويي ايران حداقل از دو منظر ميتوان تاكيد كرد كه چارهاي جز حركت به سوي يك جنبش صنفي را ندارد.
اوي آنكه جنبش دانشجويي, نمايندهء هيچ طبقهء اقتصادي خاصي نيست و تركيبي است متنوع از نيروهايي كه هريك به بخشي از طبقات اجتماعي اقتصادي ايران تعلق دارند و به اين ترتيب خواستههاي طبقاتي مشخصي را نميتواند پيگيري كند. آنچه هويت جنبش دانشجويي را شكل ميدهد, هويتي صنفي است و تنها چيزي كه اين دانشجويان را در كنار هم نگاه ميدارد, امري صنفي است. اهميت توجه به اين نكته در آنجاست كه اگر يك خواستهء ملي جايگزين خواستهء صنفي اين جريان شود, توانايي كشيدن چنان باري را نخواهد داشت.
هر جنبش اجتماعي, پيش از آنكه پروژهء عملي خود را پيگيري كند, ميبايست پروژهء نظري خود را بسازد و جنبش دانشجويي كه ماهيتي صنفي دارد, توان نظريهپردازي «ملي» را نخواهد داشت و از طرفي حتي اگر با آويختن به نظريهء يك جنبش ملي, خلاء ت„وريك خود را نيز بپوشاند, توان عملي پيگيري آن را نخواهد داشت. ناكامي مكرر و بيپايان جنبش دانشجويي در نيم قرن اخير ايران به احتماي زياد به دليل پيگيري خواستههايي بوده است كه خارج از توان آن بوده است.
از منظر دومي نيز ميتوان به هويت اين جنبش نظر كرد. چنانچه به دغدغهها و خواستههاي دانشجويان ايران از منظر آماري بنگريم, خواستههاي صنفي پر رنگتر به نظر خواهد رسيد. اكنون مجموع دانشجويان مشغوي به تحصيل در ايران (دانشگاههاي دولتي و غيردولتي) به بيش از شش ميليون نفر رسيده است. چنانچه به مجموعهء دانشجوياني كه در تحركات سياسي درگير هستند توجه كنيم, خواهيم ديد كه درصدي بسيار ناچيز از اين تعداد را در بر ميگيرد (حدود يك هزارم درصد) بقيهء دانشجويان خواستههايي دارند كه كاملائ در تعبير «صنفي» خواهد گنجيد. به اين ترتيب فعالان دانشجويي, حتي اگر نگرشي عملي نيز به كار خود داشته باشند, بهتر آن است كه تحركات خود را به سوي امور صنفي جهتگيري كنند تا امكان جذب تعداد بيشتري از دانشجويان و درنتيجه گسترش كمي و تقويت جنبش دانشجويان فراهم شود. درواقع شايد بتوان گفت با اين تعداد از فعالان دانشجويي كه امروز در دانشگاههاي ايران تحصيل ميكنند, اطلاق نام «جنبش دانشجويي» به آنان كاملائ غيرواقعي و توهمآميز باشد. «جرياني» كه حتي نمايندگي خواستههاي بدنهء اجتماعي خود را نميكند چگونه ميتواند «جنبش» محسوب شود؟
از طرفي صنفي شدن جنبش دانشجويي در ايران, هزينههاي فعاليت در آن را نيز كاهش ميدهد و از اين منظر نيز منجر به گسترش كمي آن خواهد شد. فعالان دانشجويي امروز ايران حتي اگر خواستهاي سياسي يا ملي نيز داشته باشند, تحرك صنفي آنها ميتواند مقدمهء مناسبي براي برنامههاي بعدي آنان تلقي شود. با گسترش كمي جنبش در پيگيري خواستههاي صنفي, امكان سازماندهي بدنهء جنبش دانشجويي فراهم ميگردد و به اين ترتيب تحرك جنبش از قدرت تاثيرگذاري واقعي برخوردار خواهد شد.
امروز جنبش دانشجويي ايران, اسطورههاي خود را در ميان جنبشهاي ملي و سياسي جستوجو ميكند و به همين دليل است كه در كنار 16 آذر و 18 تير, هيچ تاريخ ديگري كه سمبل يك حركت صنفي باشد را شناسايي نكرده است. اوايل آذر ماه امساي در دانشگاه تهران و درجريان معرفي ر‚يس جديد آن, حركتي صنفي شكل گرفت كه ميبايد مورد توجهء ويژهء جنبش قرار گيرد. در تمامي سايهاي گذشته , جنبش دانشجويي با پيگيري خواستههاي ملي, از وضعيت دانشگاهها غفلت كرد. اگر اين جنبش ميكوشيد تا فرضائدر نحوهء انتخاب روءساي دانشگاه و حتي وزير علوم به مجلس فشار آورد تا اين امر به خود دانشگاهيان واگذار شود و قانوني دربارهء «آزادي دانشگاه» تصويب گردد, با تغيير دولت و يا وزير علوم, امكان تغيير رويه نيز فراهم نميشد. حتي اگر خواستهاي ملي نيز داشته باشيم, به نظر ميرسد كه موفقيتهاي صنفي مقدمهاي براي يك موفقيت ملي است و «آزادي دانشگاه» ميتواند قدم اوي براي آزاديهاي ديگر باشد.
ليكن جنبش دانشجويي با تحركات خارج از توان خود در عرصه سياست ملي, فضاي تحرك صنفي خود را نيز از دست داد و نهايتائهمان حداقل دستاوردها نيز از دست رفت.
با اين همه جنبش دانشجويي اگر پروژهء خود را برخواستههاي صنفي دانشجويان بگذارد, حتي در بستهترين فضاي سياسي اجتماعي نيز امكان تداوم تحرك خود را حفظ خواهد كرد. تجربهء حذف جنبش دانشجويي در سايهاي اوليه انقلاب از دانشگاه, نشان ميدهد كه جنبش سياسي در توفانهاي سياسي به شدت آسيبپذير ميشود. اكنون و امروز, جنبش دانشجويي امكان تحرك صنفي خود را از دست نميدهد. اگر جنبش به هويت خود بازگردد, آسيبپذيري آن نيز كمتر خواهد بود..